شاعری در چشم من می خواند شعر اسمانی
در کنارم قلبی شعلع می زد همچو اوای نسیم پر شکسته
نغمهء من عطر غم می ریخت بر دلهای خسته
در شرار اتش درد نهانی پشت رویم چهرهء تلخ جوانی
سینه ام متروکهء اندوه ودرد بد گمانی
|+|
نوشته شده توسط M.Z.N.M.f در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384 و ساعت 16:19

